خرید بک لینک
روزای زیادی گذشت و من پروژمو اماده تحویل کردم . این وسط یه سری اتفاقاتی افتاد که ناخواسته بد بود مثلا گوشیم فلش شد و لپتاپم یهویی زززز زد . هر جوری بود پروژه رو بردمو تحویل دادم خدا رو شکر نمره اونم ب

برچسب: نویسنده: سینا فلاح تاريخ: سه شنبه 21 اسفند 1397 ساعت: 9:46

این روزا مثل سابق دست و دلم به نوشتن نمیره بیشتر سعی میکنم در مورد خودم فکر کنم چند روزیه صبح ها دوباره زود بیدار میشم و میام به دفترم میرسم اخه توی مدتی که نبودم این دختر خانومی که گذاشتم توی دفتر ظا

برچسب: نویسنده: سینا فلاح تاريخ: سه شنبه 21 اسفند 1397 ساعت: 9:46

چند وقتی بود که نظرات رو تایید نکرده بودم امشب نشستم و کمی نظرات رو تایید کردم .

ذوقه نوشتنم کم کم کور شد دیگه مثل سابق نمیتونم بنویسم

ذهنم تمرکز نداره روی نوشتن

ذهنم تیکه تیکه شده کلی سوال بی جواب توش میچرخه

شبا خواب ندارم

ناله و شکایت هیچ فایده ای نداره

همسری اروم شده و داره سعی میکنه همه چی رو دوباره از نو بسازه

ای کاش ...

برچسب: نویسنده: سینا فلاح تاريخ: سه شنبه 21 اسفند 1397 ساعت: 9:46

امروز یه روز معمولی و نسبتا اروم بود دلم برای پدرم خیلی تنگ شده چند ماهه ندیدمش پریشب ساعت 12/30 شب باهاش تماس گرفتم و کمی صحبت کردم داداشم میگه بابا خیلی ضعیف شده و از بین رفته حقم داره طفلی اینهمه م

برچسب: نویسنده: سینا فلاح تاريخ: سه شنبه 21 اسفند 1397 ساعت: 9:46

از عنوان پست معلومه که کلی حرف برای گفتن داره یه زمانی که خیلی هم دور نبود من نخود فرنگیش بودم ولی الان شدم مثل اون نخود های ناپز که مثل سنگه از رنگ سبزم مونده یه روی زرد . هیچی دیگه چند روز گذشته به

برچسب: نویسنده: سینا فلاح تاريخ: سه شنبه 21 اسفند 1397 ساعت: 9:46

چند شب قبل مهمون بودیم از شام خونه مادر شوهری برادر شوهرا و جاری ها هم بودن شب شام خوردیم و مشغول جمع کردن سفره بودیم ، همسری چون گرمش بود پیراهنشو دراورد و با رکابی نشسته بود . اونشب من ظرف نشستم برخ

برچسب: نویسنده: سینا فلاح تاريخ: سه شنبه 21 اسفند 1397 ساعت: 9:46

پنجشنبه صبح ساعت 8:15 بود که فهمیدیم همسری ارشد قبول شده . خیلی خوشحال شدیم .پنجشنبه ساعت 3 هم دعوت بودیم مراسم عقد پسرعمه همسری با دختر عموی همسری بود ، منم از قبل برای خودم یه لباس خیلی خوشگل مشکی ا

برچسب: نویسنده: سینا فلاح تاريخ: سه شنبه 21 اسفند 1397 ساعت: 9:46

امروز کلا حالم گرفته بود حوصله نداشتم طوری که الان قلبم وحشتناک درد میکنه . صبح که از خواب بیدار شدم همش داشتم به خوابی که دیده بودم فکر میکردم ، تا بحال همچین خوابی ندیده بودم کابوس زیاد دیده میبینم

برچسب: نویسنده: سینا فلاح تاريخ: سه شنبه 21 اسفند 1397 ساعت: 9:46

صفحه بندی